تاريخ : 93/08/24 | 12:50 PM | نویسنده : مریم

به نسبت قیمت هاش ، کیفیتش خوب نیست. همون شادمان خیلی بهتره، هم قیمت ، هم کیفیت.

ولی جوش بازم خوب بود خدا را شکر. خوش گذشت . خیلییییییییییییی

 

 



تاريخ : 93/08/24 | 12:30 PM | نویسنده : مریم

یک دسته گل رز سرخابی ، که به نظرم حتی از رزهای قرمز هم قشنگ تر اومد










مثل قبلی ها ، خشکشون کردم ، ریختم توی میز نهار خوریم.



تاريخ : 93/08/10 | 3:58 PM | نویسنده : مریم
واسه شب یلدا، واسه یکی از دوستان که تازه عروس گرفته بود خوارکی های شب یلدا را آماده کردم، که البته باز هم به دلیل اینکه کارمندم، همش دو سه ساعت فرصت تهیه و تدارک و سلیقه خرج کردن داشتم که ماحصلش شد عکس های زیر :

حتی عکسهاش هم هول هولکیه

 

 

 

اینم عکسای میز یلدا، که البته قسمت های بسته بندی و روبان زده و انار های کیسه شده و هندوانه کنده کاری شده و بعضی چیزهای دیگه کار منه، ولی خوراکی هایی که توی ظرف ریخته شده هنر خانواده عروسه

 

 

 



تاريخ : 93/08/10 | 3:32 PM | نویسنده : مریم
چند وقت پیش ، بعد از یه دوره ی دو ساله که همیشه مهمونی های دوره مون را توی رستوارن می گرفتم ( آخه خونه ما کوچیکه و ماشاا... فامیل همسر بسی پر جمعیت ) تصمیم گرفتم یه مهمونی عصرونه بدم که غذاهاش فینگر فود باشه.  شامل اینا بود:

1- سالاد ماکارونی

2- ساندویچ سوسیس

3- کشک بادمجان

4- غذای چینی که با نودل بود

6- کلاب پنیر و سبزی و گردو

7- مانتی ( مانتی یه جور راویولی است ولی مال ترکیه است که همیشه دوست جووون برام می یاره)

شاید بعدا بیام به تفکیک طرز تهیه شون را بگم ولی الان حالشو ندارم، فقط بگم واسه دیزاین و دکورش خیلی همه خوششون اومد.  البته واقعا هم از غذاها چیزی نموند 

 

 

 



تاريخ : 93/08/10 | 12:3 PM | نویسنده : مریم
یادش به خیر، یه دوره ای شبنم یه برنامه ای چید که جمعه صبح ها همدیگه رو صبحانه دعوت می کردیم، البته صبحانه ای که قد یه نهار زحمت داشت تقریبا.

شامل اینا بود:

1- اسنک نوتلا و موز ( که مصی خیلی دوست داشت)

2- اسنک ژامبون ( که محمد دوست داشت)

3- سوپ که خودم دوست داشتم

4- نیمرو که همه دوست داشتن

5- میوه که هیچکی دوست نداشت

6- رول تخم مرغ و گوشت چرخ کرده که همه دوست داشتن

7- خرما، مربا و خامه که کسی اهمیتی بهشون نمی داد

8- دسر شکلاتی که مصی و محمد دوست داشتن

9- سن اینچ که شبنم دوست داشت ( بیچاره از این همه چیز فقط سن ایچ می خورد که اونم طبیعی نبود)

 

عکس یکی دو تا میز صبحانه خودم را می ذارم، بعدا که مهمونی های شبنم را هم پیدا کردم اونارم می ذارم.

 

و از نمایی دیگر :

 



تاريخ : 93/08/10 | 11:55 AM | نویسنده : مریم
بازم از اون دسرهای نیمه آماده، آخه کارمندم، همین که اینارم درست می کنم به نظرم کلی هنره

یه بسته پودر شکلات دکتر اوتکر را با شیر می جوشونیم، بعد کف ظرف لایه لایه بیسکوییت پتی بور و گردو می ذاریم و رویش لایه لایه از مایه شکلات می ریزیم. دو ساعت تو یخچال که خودشو بگیره، بعد هم بسته به مواد موجود در خانه و سلیقه ی مربوطه تزیین می نماییییییم.



تاريخ : 93/08/10 | 11:50 AM | نویسنده : مریم
خیلی ساده بود، دو رنگ متفاوت ژله ، با لایه های خامه فرم گرفته. که البته خامه ی من از این پودرهای آماده بود که باید فقط می زدیش.

به نظرم قیافه اش خیلی حرفه ایه ولی



تاريخ : 93/08/06 | 2:33 PM | نویسنده : مریم
سعی کردم یه شام رمانتیک باشه واسه یه شب خیلی خااااااااااااااااااااااص، هر چند که نشد

ولی شامش خوب بود، شنیتسل مرغ بود با نان سیر و سالاد



تاريخ : 93/08/06 | 2:30 PM | نویسنده : مریم
این یه شام سنتی بود .

توی ظرفهای سفالی که از شوش خریدم. واسه تنوع. گفتم یه کم بریم تو کار رسومات سنتی

شامش هم استانبولی پلو بود.



تاريخ : 93/08/06 | 2:24 PM | نویسنده : مریم
اینا رو تو مسافرت با دوست جووون ، به استانبول خوردیم . یادش به خیر

این یه جور کبابه، تقریبا مثل کوبیده خودمون، ولی برنجشون جالب نیست، مثل بلغوره . به ذائقه ما نمی خوره

این یکی هم جوجه کبابه ، خوشمزه بود

 

اینم اسکندر کبابه که غذای سنتی و معروفشونه ، به نظر من خیلی چیز خاص و ویژه ای نیست، ولی شبنم عاشقشه

 

 



تاريخ : 93/08/06 | 2:3 PM | نویسنده : مریم
اکبر جوجه و دیزی

مزه، کیفیت ، سرویس و قیمت ، همه چی در حد مناسب و رضایت بخش

 



تاريخ : 93/08/06 | 1:31 PM | نویسنده : مریم

 

به مناسبت ارتقای شغلی به سمت معاون یا کارمند بازرگانی از یه شرکت کذایی

البته خدایی صبحانه و جوش خیلی خوب بود، یادش به خیر



تاريخ : 93/08/06 | 12:8 PM | نویسنده : مریم
کدو را خام، حلقه های نازک می بریم، رویش را از مخلوط زیر می ذاریم

یا ماست کیسه ای سفت ( یا پنیر صبحانه) خودم پنیر لبنه کاله گذاشتم

ماست یا پنیر + گردو خرد شده + نمک و فلفل + شوید یا گشنیز خرد شده

خودم عاشقش بودم ( البته تازه مصرف شه بهتره - کدو بمونه نرم میشه)

 



تاريخ : 93/08/06 | 11:41 AM | نویسنده : مریم
 

الویه درست کردن را که همه بلدن. این فقط یه ایده ی جدیده برای سرو  کردنش که یه کم مدرن و متفاوت باشه. فقط توضیح اینکه زیرش نان تست گذاشتم، روش رو هم مایونز را ریختم توی کیسه فریزر، هنر نمایی کردم.

به چشم مهمونای من که خیلی اومد.



تاريخ : 93/03/23 | 11:20 PM | نویسنده : مریم
سالاد پاکت - رستوران پاکت برج میلاد

سالاد با سس ترش  که واقعا هم ترش بود،  آخراش نمی شه خورد

 

ساندویچ پنیر و سبزی

خوشمزه بود ولی یه کم گرون

 

سالاد با سس ریحان

بدک نبود ولی فکر نمی کنم همه پسند باشه

 



تاريخ : 92/09/17 | 1:9 PM | نویسنده : مریم
دوستای گلم 

می دونین که این روزها بازار سایت های تخفیف گروهی اینترنتی حسابی داغه . سایت های خوبی هم هستن که دارن فعالیت می کنن و برای مشتری و خودشون ارزش قایل هستن . 

نمونه اش سایت www.goldtag.net  هست که من تا الان چند بار ازش خرید کردم و خیلی راضی بودم. سایت نت برگ هست که حسابی معروفه و خدماتش هم خوبه . البته چند باری مشکل پیش اومد ولی محترمانه و مودبانه پیگیری کردن و مسئله رو حل کردن . 

تخفیفان بدک نیست . اونم تخفیف های خوبی می ذاره ولی پشتیبانی شون مثل نت برگ نیست ولی باز قابل قبوله . ولی الان من می خوام راجع به یه سایت دیگه بنویسم اونم همخرید است. 

یه سایت تازه تاسیس با یه مدیریت بی تجربه و کارکنان بی مسئولیت . من از این سایت یه کوپن خریدم مال رستوران ده بابام اینا

حدود دو هفته که با این رستوران تماس می گرفتم و هیچکس گوشی را بر نمی داشت . چند بار برنامه ریزی من و دوستانم به خاطر بی توجهی رستوران و این سایت بهم خورد که حالا می گیم اونا هیچی . 

بعد از دو هفته پیگیری از طریق سایت ، همخرید اعلام کرد که مشکل مال رستوران بوده که یه خط تلفنی را توی کوپن اعلام کرده که اصلا خرابه . به همین راحتی . دیگه وقت و هزینه و برنامه ریزی مردم هیچی . گفتن اون خط خراب بوده ما هم توی آگهی دیگه خط درست را نذاشته بودیم . ( حالا این که مردم باید کف دستشون را بو کنن که بدونن خط خراب بوده باید دنبال یه راه دیگه باشن ، اینم هیچی ) 

بعد از کلی ماجرا من موفق شدم برم این رستوران کذایی . که سایت به من گفت با خیال راحت برین من براتون هماهنگ کردم . منم پا شدم با یه دوستی که باهاش رو دربایستی دارم و دعوتش کرده بودم رفتم رستوران ده بابام اینا . 

عجب رستورانی بود . محیط افتضاح ، همه جوونای داغون ناجور در حال قلیون کشی و جلف بازی . فقط دکوراسیونش قشنگ بود. 

صندوقدارش که یه خانمی بود حسابی ناشی و بی تجربه بود. یه آقایی هم که معلوم نبود اونجا چی کاره هست ، لم داده بود به کانتر صندوق با یه ژست ناجوری .

خلاصه ما نشستیم سر میز و گارسون اومد گفت چی می خواین که من سفارشم را دادم و کوپن تخفیفم را هم ارائه کردم . 

من کوپن را از توی سایت پرینت گرفته بودم ، یعنی جایی که خودشون در نظر گرفته بودن، از خودم طراحی نکرده بودم که مشکلی توش باشه . 

بعد از سه بار که گارسن هاشون اومدن سر میز ما ، خانم صندوقدار ( برای بار چهارم اومد ) و گفت شما کوپنتون عجیبه و من نمی تونم به شما سرویس بدم . 

گفتم چرا ؟ گفت توی این نوشته شما مبلغ 25 تومن پرداخت کردین در صورتیکه که غذای ما ( من از طریق کوپن دو پرس جوجه چینی برای دو نفر به مبلغ 25 تومان خریده بودم ) یعنی همون جوجه چینی مبلغش توی منو 17 تومانه ، یعنی شما نه پول دو تا را دادین نه یکی شاملتون می شه . ( یعنی طرف حسابی ناشی بود ، اصلا نمی دونست مفهوم کوپن تخفیف چی هست ، خب بابا جان من اگر قرار بود دو تا 17 بدم که دیگه تخفیف نمی خریدم . ) خلاصه من انقدر براش توضیح دادم که آخرش هم متوجه نشد که من ترجیح دادم پول میزم را آزاد و بدون تخفیف حساب کنم که بیشتر از این جلوی دوستم آبروم نره . 

به خاطر رفت و آمد های گارسون ها و صندوقدارشون بالای میز من ، حسابی توجه کل رستوران به ما جلب شده بود که خیلی حس بدی از این بابت داشتم . 

خلاصه پول غذا را آزاد دادم ولی حسابی عصبی بودم از این رفتارشون . به سایت زنگ زدم و گفتم قضیه اینه . گفتن ما پیگیری می کنیم . 

الان حدود سه هفته از این قضیه می گذره . من قد سه برابر پول اون کوپن هزینه قبض موبایلم شده برای اینکه تقریبا هر روز با سایت تماس می گرفتم که من از کوپنم استفاده نکردم هزینه من را بر گردونین. 

هر روز من را پاس می دادن به یه قسمتی ، یه بار پشتیبانی ، یه بار مدیر سایت ، یه بار حسابداری . یه بار می گفتن تا آخر هفته واریز می شه ، یه بار می گفتن نه امکانش نیست. 

در نهایت امروز دیگه بهشون گفتم من از خیر این پول می گذرم ولی موضوع را اطلاع رسانی می کنم . 

سایتی که انقدر واسه مشتری اش ارزش و احترام قائل نیست که به حقوقش احترام بذاره ، نباید ادامه کار بده. 

فرض کنید من ( اصلا به دلایل نا معقول - که خداییش هم دلایلم موجهه) از کوپن اینها استفاده نکردم ، پس من هزینه ای را بهشون تحمیل نکردم که بابتش ضرر کرده باشن . من فقط پول خودم را باید پس می گرفتم که امروز بعد از این همه دردسر تازه اعلام کردن پولم را نمی دن . 

آخه دیگه دزدی یعنی چی ؟ این که تو از یک نفر پول زور بگیری و بهش پس ندی و اون طرف هم به خاطر کمبود وقت و مشکلات خودش و این که واقعا این مبلغ ، انقدر قابل توجه نیست که همه کار و زندگیش را بذاره کنار بره واسه پیگیری حقش ، اسمش غیر از دزدی و کلاهبرداری چی می تونه باشه؟

بهشون گفتم این پول ، براتون مشکل شرعی داره ، چون من که راضی نیستم . این پول حروووووووووووووومه . اگر پول حروم خوردن براتون مسئه ای نیست ، نوش جونتون . 

فقط دلم می خواد ماها ، به عنوان مشتریان سایت های تخفیف گروهی برای خودمون ارزش قائل باشیم و اجازه ندیم کلاه برداری های مدرن و شیک و امروزی به هر وسیله ای حقمون را بخورن . 

من عقیده ام اینه که باید تفاوت باشه بین کسی که برای من و تو اهمیت قائله و کسی که فکر می کنه چون خرش از پل گذشت و از دست مشتریش پول را قاپید دیگه هر کاری دلش می خواد می تونه بکنه . 

خواهشم ازتون اینه که این موضوع را اطلاع رسانی کنید ، ( که خود از طریق فیسبوک و وی چت و وبلاگ دوستانم هم این کار را می کنم ) و این سایت بی تجربه و ناشی و کلاه بردار را تحریم کنید که نتونه ادامه حیات بده . واقعا باید فرق باشه بین توهین و احترام به مشتری 

از همتون ممنونم . لطفا اگر نظر و تجربه ی مشابهی دارین برام بنویسین . حتما منتشرش می کنم . 

اینم آدرس سایتشونه .www.hamkharid.com   آدرس درگاه اینترنتی کلاه برداری مدرن 



تاريخ : 92/06/02 | 4:30 PM | نویسنده : شب نم
اینم از اون نوشته های پر از انتقاده

ما امروز نهار از پلاک گرفتیم. یه پیتزا استیک یه جکی فرنچ فرایز ( سیب زمینی با پنیر ) یه سالاد تای یه پپسی یه موهیتو که شد ۴۰۳۰۰ تومن

اگه ادم پول زیاد بده و غذای خوب بخوره دلش نمی سوزه اما خدایی پول بدی غذای بد بخوری خیلی بده

پیتزا بد نبود فقط در همین حد. واقعا نه خوب بود و نه بد.

سیب زمینی پنیر که پنیرش در حد یه چیزه تزئینی بود خیلی کم.

سالاد خوب بود به نسبت بقیه.

موهیتو رو من دوست نداشتم ولی چون بار اول بود امتحان می کردم نمی دونم طعمش همینه یا اینجا خوب نبود.

رستوران های پلاک بیرون بر هستن و خوب وقتی یه نفر سفارش از بیرون میده نه از خونه پس بهتر بود یه چنگالی یه نمکی یه نی یه دستمال ... چه می دونم از این سرویس ها می ذاشت.

در کل که من اصلا راضی نبودم. این جور رستورانها باعث می شن از اینکه جاهای جدید رو امتحان کنم پشیمون شم



تاريخ : 92/05/26 | 5:8 PM | نویسنده : شب نم
 

فکر کنم هر کی بازار رفته این رستوران رو هم امتحان کرده.

رستوران تو سبزه میدان قرار داره.

یه صف داره که وقتی می بینیدش پشیمون می شید برید تو اما نهایتا بیست دقیقه طول می کشه نوبت آدم بشه.

رستوران لوکس و شیک نیست خیلی هم شلوغه اما غذاش فوق العاده است از هر نظر که حساب کنید.

قیمت هاش مثل یه کبابی معمولیه ( ما یه ته چین با یه کباب کاردی و سالاد بروکلی و ۲ تا ماست و دو تا نوشابه گرفتیم شد ۳۳ هزار تومن ). اما موادی که استفاده می کنه درجه یکه طعم غذاها عالیه مقدارش هم زیاده. یعنی واقعا پولی که می گیره نوش جونش .

من خودم آدم کباب خور نیستم اما هر چند وقت یه بار باید یه سر برم مسلم. کباب کاردیش محشره. نه چربه نه خشکه و یه پرسش منو همسرمو سیر می کنه.

ته چینش هم خوشمزه است. باقالی پلو هم عالیه.

ماست ها و سالادهایی که داره هم خوشمزه هستن.

یه چیز جالبتر اینه که من دیروز قبل از رفتن تو یه سایتی در مورد مسلم خوندم که مدیرش اون جا بوده و با مشتری ها حرف میزده و ..... ولی من با خودم فکر کردم چون اون آقا می خواسته تبلیغ کنه براشون مدیر اون روز اونجا بوده اما دیروز هم ایشون اونجا بودن و از مردم نظر می پرسیدن و حواسسشون به همه چی بود.

فقط کاش بتونن رستوران رو بزرگتر کنن توی صف وایسادن مشکلی نیست ولی اینکه باید بالای سر بقیه وایسی که غذاشون تموم شه آدم رو معذب میکنه

دوست دارم جاهایی رو که کارشون رو بعد از این همه سال هنوز مثل روز اول با دل و جون و با کیفیت انجام میدن.



تاريخ : 92/04/05 | 1:26 PM | نویسنده : مریم

یه رستوران خیلی کوچیک توی خیابون ونک ، تقریباً دور میدان شیخ بهایی است . 

اسمش مکزیکی است ولی خیلی بی خوده ، من که  رستوران مکزیکی ژیله مو رفتم و اونجا تاکو و بوریتو خوردم اینو اصلا رستوران نمی دونم . 


یه تاکو سفارش دادیم ، یه بوریتو . 

تاکو که فاجعه بود ، یه نون خشک و کلفت و سفت ، خیلی بد بود. البته مواد داخلش خوب بود ولی تاکو که نونش اینجوری نیست ، مثل بیسکوییت سفت و خشک بود. 

بوریتو هم که دیگه نگو . نونش که اصلا خوب نبود ، حالا باز مواد میانیش بهتر بود . 

قیمت هر دوش هم 10 تومان بود . یعنی 10  تاکو ، 10 بوریتو . اصلا نمی ارزید ، یه لقمه بیشتر نبود . بهتون توصیه می کنم به هیچ عنوان پاتون را نذارین اونجا . 

البته ظرفیت نشستن هم برای 8 نفر بیشتر نداره که اونم به صورت یه میز متصل به دیوار و چند تا صندلی پایینشه که قدتون هم به میز مسلماً نخواهد رسید. 

تنها حسنش سالاد مخصوصش بود که اون هم فقط دیزاین جالبی داشت ، توی همین نان های تاکو درستش کرده بودن . 

این هم عکس تاکو و بوریتوش.

و این هم یه بوریتوی واقعی که من توی رستوران ال مکزیکو ( توی شهر آنتالیا ) خورده بودم . تورو خدا تفاوت غذا را مقایسه کنید با غذا. 

بعضی از این رستوران ها به شعور مشتری توهین می کنن به خدا. 




تاريخ : 92/04/04 | 4:13 PM | نویسنده : مریم

وای که چه گرفته ام . چقدر تنهام ، چقدر دلم می خواد گریه کنم . 

نمی دونم چه مرگمه . ظاهرا همه چیز خوبه ولی باطنشو نمی دونم . خیلی خسته ام . چرا شو نمی دونم . دلم می خواد تنها باشم . تنهای تنها. 

توی یه کلبه نزدیک های دریا ، یه اتاق روشن و آفتابگیر . ولی نه تلفن می خوام نه اینترنت و نه حتی یاد آدم های دور و برم . 

دلم می خواد انقدر تنها بشم که حتی یاد کسی هم نباشم ، غصه ی غصه های بابا رو نخورم ، واسه وضعیت دخترهای خواهر نمام حرص نخورم ، از رفتارهای مامان عصبی نشم ، درگیر جر و بحث های مسخره با محمد نشم ، دلم هم برای کسی تنگ نشه . 

فکر کنم دارم خودم را پیدا می کنم ، این که کی ام ، چی ام ، چی می خوام ، چی نمی خوام و هزار تا چیز دیگه . زندگی عجب چیز پیچیده ای است و از اون پیچیده تر آدمی . 

وقتی به بعضی چیزها علم پیدا می کنی ، وقتی چشمات باز می شه ، وقتی می بینی چیزهایی را که به ذهنت هم خطور نمی کرد که اصلا همچین چیزهایی وجود داشته باشن ، چقدر گیج می شی ، چقدر زجر می کشی تا هضمش کنی ، چقدر بهم می ریزی . 

از همه ی اینا بدتر اینه که تویی که داری می بینی نمی تونی به بقیه ثابت کنی که اینا وجود داره ، از حماقت خودشون به تو می خندن . می گن برو بابا دلت خوشه . داریم زندگیمون را می کنیم دیگه. 

چقدر خوشبختن که زندگی براشون همینه . همین که دور هم جمع بشن و بگن تاریخ عروسی دختر خاله ی عموی نوه ی مادریزرگ شهین خانم مشخص شده .  و حالا از این به بعد دنبال رنگ دامن و مدل مو باشن . 

خدایا به اینا چی دادی که به امثال من ندادی؟ خوش به حالشون . خوش به حال همه ی احمقای دنیا . خوش به حال همه ی آدم های پوچ و الکی خوش دنیا. 

پروردگارم ، دلم خیلی گرفته . دلم برات تنگ شده . دیگه حتی تو رو هم ندارم . نمی دونم چرا حوصلم نمیاد باهات حرف بزنم . دیگه حال اون روزهایی که را که می گفتم خدایا خیلی دوستت دارم ، بغلم کن را تجربه نمی کنم . 

شاید از طرز فکر آخوندی دلیلش اینه که بار گناهم سنگین شده . که البته حسابی هم شده . گندهایی زدم که بیاااااااااااااااااااااااااااا و ببین . 

آخ خدا ، نمی دونم چی برات بنویسم ، تو که خودت همه را می دونی . نمی دونم اگه بگم هنوز یادمی که بارزترین لقبت برام ستار العیوب است ، دارم به خودم دلداری می دم ؟  یا واقعا هنوز آدمتم که تشت رسواییم را از پشت بام ننداختی ؟

خدا جونم ، مهربونم ، عزیزم ، بزرگم ، کمکم کن . این مخلوق کوچیک خسته ی ضعیفتو تنها نذار . خدا جوووونم دلم برات تنگ شده . دل تو هم شده آیا ؟

تو که منو از من بیشتر دوست داری ، بابا جان من دست پرورده ی خودتم ، مگه میشه یه پدری بچه ی از گوشت و خونشو دوست نداشته باشه ؟

مهربونم ، منم از گوشت و خون تو ام . روح تو توی وجودمه . پس بازم منو ببخش و کمکم کن . 

اله من تو را به الهیتت قسم می دم که دوستم داشته باش و کمکم کن که دوستت داشته باشم . دلم برای همه ی اون حس های غریب بینمون تنگ شده .

یه فرصتی برام جور کن . یه تنهایی اساسی ، فقط خودم و خودت . یه جایی که حسابی تو بغلت گریه کنم و تو آرومم کنی . 

از همین الان منتظرم ، دیگه بقیه اش با تو . هوامو داشته باش. زیاد هم منتظرم نذار که می دونی بی حوصله ام . بازم دوستت دارم .